تبليغاتX
شیدرخ

شیدرخ

پنهان شدی و در کلمام رها شدی

با من رفیق بودی از من جدا شدی

دیر آمدی به خاطرم ای نام نا شناس

با من چه دیر دوست شدی آشنا شدی

روی لبم نشستیو من از تو بی خبر

چیزی شبیه بوسه شبیه دعا شدی

زیبایی ات به رنگ صدا و سکوت بود

در گل سکوت کردی و در من صدا شدی

رویای فاتحانه یک قلب نا امید

پایان عاشقانه یک ما جرا شدی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 11 قبل از ظهر توسط ساناز


***اولین کلام***

وقتی سه ساله هستیم مادر بینی‌مان را تمیز می‌کند. وقتی چهارده ساله می‌شویم اشکمان را از چهره پاک می‌سازد و هنگامی که به بیست سالگی می‌رسیم,‌نگرانی‌هایمان را می‌زداید.
مادران که سرچشمه‌ی پایان‌ناپذیری از آرامش و حمایت هستند, می‌توانند وقتی دیگران قادر به درک ما نیستند,‌حرف‌هایمان را بفهمند.
پیوند ناگسستنی بین مادر و کودک در لحظه‌ی لقاح آغاز می‌شود و با تداوم رشد و یادگیری آن‌ها شکل می‌گیرد .زنان خواه مادر باشند, خواه از این موهبت بی‌بهره, نماینده توانایی‌های بالقوه حیات انسانی هستند.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 11 قبل از ظهر توسط ساناز |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1387

آبان 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386


آرشیو موضوعی

پدرانه
مادرانه
شعر نو
شعر کهن
همسر
دردها
مقالات
سیاسی


پیوندها

صداي فاصله ها
بوم
گفته ها و نا گفته هاي امير آشتياني


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS