|
امروز رفتيم قبرستان !شخصاً از قبرستان بدم نميآيد، با کمال ميل در آنجا گردش ميکنم، و از نوشته هاي روي سنگ هاي افقي و عمودي گرته برداري مي كنم گاهي به دردم خورده است، گاهي از آنها چيزي ياد گرفته ام و گاهي انقدر مضحك بوده است كه بي اختيار بلند خنديده ام ! وقتي خيلي كوچك بودم يك روز به خاطر همين پرسه زدن در دنياي مردگان در قبرستان گم شدم راستش را بخواهيد هنوز مزه گم شدن لابلاي مردگان تا خنكاي غروب زير زبانم است! خيال ميکنم به گردش در قبرستانها ميل بيشتري دارم تا در جاهاي ديگر. بوي نعشها که از زير علف و خاک و برگ مشام را نوازش مي دهد خيلي هم نامطبوع نيست. شايد يکخرده زيادي شيرين و يک خرده سمج باشد اما راستي که چهقدر از بوي زندگان، بوي زير بغل، بوي پا، بوي ماتحت، بوي نطفه پلاسيده و بوي تخمک بارور نشده بهتر است ! + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 1 بعد از ظهر توسط ساناز |
عشق دروغي بيش نيست می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم... + نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 11 قبل از ظهر توسط ساناز |
زندگي سالم
بسیاری از جوان ها رسیدن به سن خاص و یا دارا بودن شرایط متعارف مادی را، برای ازدواج كافی می دانند، در حالی كه در كنار رشد جسمی، رسیدن به رشد اجتماعی، اخلاقی و عاطفی از شروط لازم برای ازدواج است كه به آن اشاره می كنیم: + نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 11 قبل از ظهر توسط ساناز |
يك انتخاب صحيح، يك عمر آرامش خانواده كوچكترين، مهم ترين و مقدس ترين نهاد اجتماعي و بخش بزرگي از دنياي اجتماعي كودك است و از پيوند بين يك دختر و يك پسر تشكيل مي شود و فرزندان ثمره و مكمل آن هستند و در صورتي كه اين پيوند و سرمايه گذاري درست و اصولي انجام شود، اين شراكت سوددهي خواهد داشت؛ يعني فرزندان صالح و با آينده روشن تربيت مي شوند و اگر زن و شوهر بدون علاقه و صرفاً بر اساس جنبه هاي مادي و يا رفع تكليف اقدام به ازدواج نمايند، اين شراكت زيان مي دهد و فرزندان حاصل از اين ازدواج آينده مبهم و تاريكي درانتظارشان است. + نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 11 قبل از ظهر توسط ساناز |
سي باور غلط در ازدواج اونایی که قبولش دارم گل میذارم + نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 10 قبل از ظهر توسط ساناز |
طنین شوم ناگهان، صدای باد در گوشهایم می پیچد، و طنینی هولناک را یکباره در وجودم بیدار می سازد + نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 10 قبل از ظهر توسط ساناز |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 10 قبل از ظهر توسط ساناز |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 10 قبل از ظهر توسط ساناز |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 9 قبل از ظهر توسط ساناز |
**رفیق صابر** به سوی مرزها میروم رشته خونی چون مار در پیام روان است تکه ابری به پاهایم میپیچد قامتام را بر درخت "وَن"ی میکَنم و روحم را بر تختهسنگی. دوباره از کجا بیاغازیم؟ از چند جنگل و قلّه و مرز دیگر گذر کنیم تا این آسمان را از پوستمان بکَنیم؟ چند بار دیگر از مرگ برخیزیم تا ردّ ِ گمگشتهگی و هراس و تبعید ردّ ِ شلّاق و زنجیر را از تن بروبیم؟ در بیابانی تنگ، سرابی به خویشم خواند جویبار شن درون دلام ریخت تشنهگی گمراهام کرد. بگذار در پناه این ویرانه تکه ابری را به آن سو غلت بدهم آغازی برای زخم و معنایی برای عدالت بیابم. به آفتاب صبح تکیه دادیم موج غبار پوشاندمان. به دود تکیه دادیم طوفان تصرّفمان کرد. مگر زندگی تنها پامالشدن حق ماست؟ مگر زندگی تنها خواب زیر طناب دار و لحظهی انتظار ِ رگبار ِ گلوله و کندهشدن پوست است؟ بگذار این زندگی آبکشیده را در شبنم بکاریم و روزهایمان را در گمگشتهگی آتش بزنیم […] از روی جنازهام میگذرم سایهام راهام را میبندد رشتهخونی چون مار دنبالم میکند. در کنار دامنههای آتش، به تخته سنگی تکیه میدهم و به افقی چشم میدوزم که بوی تو میدهد. آذرخشی در آسمان درز میگشاید و سرتاسر افق را میشکافد چون کودکی هراسیده سر بر دامنت مینهم و چهرهی رنگپریدهام را با شاهگیسوی بارانیات میپوشانم. چگونه چنین مرگی را پذیرفتیم؟ و به دنبال خود ردّی بر کشتزار این باران نگذاشتیم نشای ترانهای نکاشتیم آلاچیقی را بر این سوختن، سایه نکردیم و پرچینی را به پاسداری و همدمی این گورستان برنساختیم؟ چگونه چنین سوختنی را پذیرفتیم؟ به دنبال خود فریادی را بر قلّهای علم نکردیم و ماه را به شهادت زمانه نگرفتیم؟ چگونه چنین مرگی را پذیرفتیم؟ چگونه چنین مرگی را پذیرفتیم؟ ]...[ چون اسبی بالگرفته بر سرزمینی میگریزیم که سرزمین ما نیست در میان دو قلّه از ابری تاب میسازیم در خیمهای بدون ستون و بدون زمین در غاری و زیر بوتهای لانه میکنیم. چون اسبی بالگرفته در باران میگریزیم ]...[ از کجا دوباره بیاغازیم؟ تا چند داستان جوانمرگیمان را بسراییم؟ تا آسمان را از نگاه و پوستمان خون را از پنبه طناب را از گردن مه را از قلّه و چاقو را از زخم بازکنیم؟ تا چند از آذرخش صعود کنیم و از سوختن پایین رویم؟ قامتمان را بر درخت ون و حلقوممان را بر فریاد بکَنیم؟ تا چند در کارناوال ریزش بازخیزیم؟ تا چند از راه بیسرشدن بگذریم؟ زمانی که زیر این آلاچیق رفتیم تاریخ هنوز سرابی بود که عاشقاناش را در خود گم میکرد زمانی که زیر این ابر رفتیم تاریخ هنوز بارانی بود که بر باتلاق میبارید و یا خواجهای که با تن و اندام شاهبانو بازی میکرد تاریخ هنوز جنگلی بود... ....................... تاریخ هنوز چرکابهی دست بود تاریخ حرامزادهی سیاست بود تاریخ هنوز ... شاعر کرد عراقی (متولد 1956) + نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 11 قبل از ظهر توسط ساناز |
زن افسرده عامیانهگی گسترهی مثال است. در عامیانهگی مثالزدن موجبِ تقلیل نمیشود. هرگونه مثالی تمامِ انواعِ دیگر را در بر میگیرد. در عامیانهگی ناممکن وجود ندارد. تنها ممکنها حاضرند، و این امکانی است برای وسعتِ مثال. هر چه عامیانهتر، ممکنتر! در عامیانهگی «چه بسازم؟» معنا ندارد. همه چیز پیشاپیش طراحی شده. «چه بسازم؟» در صورتِ نداشتنِ پاسخ موجبِ خروجِ از عامیانهگی میشود. وقتی میدانم باید چه بسازم، عامیانهام. اپیدمیِ زنِ افسرده انتقالِ جذبه از تن به روح نیست. زنِ افسرده روحاش را هم چون تن به نمایش میگذارد. گویی فیگورِ افسردهگی گامی در جهتِ هنریشدن از طریقِ نمایشِ انزوا و تنهایی و تبدیلِ آن به پوئنی برای فردیّتی همهگیر است. تنها تو هر روز رنج میکشیم تنها تویی، اندازهی نبردمان، تنها تویی، حال که انتخاب کردهایم که به دست بگیریم هر آنچه را که میتوانیم، و تنها تویی، کودک دست و پا میزند، صدای زن روایت میکند، و مرد و کودک از دو موضعِ متفاوت نظارت میکنند. روایتِ زن را میتوان از زبانِ کودک نیز فرض گرفت. این ادیپِ ناکام که جزایش وصال است (نه فراق) و تکرارِ دردش در همزاداناش امتناع از وصال، دست در دستِ پدرِ مادینهاش مینهد و به جای جایگزینیِ زنی دیگر، پدرِ مادینه را جایگزین میکند. وقتی زنِ دیگری در کار نیست، تنها یک «یک زن» وجود دارد، و مادینهگیِ آن زن در تقابل با نظارتِ پدر تعریف میشود. پسر نیز تنها گونهای پدر است. گیرم هنوز ادیپِ واپسراندهاش در زنی دیگر نمودِ عینی نیافته. در این میان زنِ افسرده سمبلِ تنهاترین است. زنی که مظهرِ هیچ است و او را به خلاء دعوت میکند. حضوری شناور که جای بیداری را پر میکند. منبع:رمزآشوب + نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 10 قبل از ظهر توسط ساناز |
|
| ||||||