|
تف تف تف تف
تف به ذاتت روزگار دیگه واقعا حالم از ت به هم میخوره چی میشه یه بارم که شده تو به وفق مراد ما باشی فقط یه بار هر بار هم که که در خیالات واهی خودمون فکر میکردیم داری یواش یواش با ما راه میای شاشیدی بهمون رفته اصلا من نفهمییدم منظور خدا از به وجود آوردن من و امثال من چی بوده تو که شانس مارو انقدر ترکمون رقم زدی واسه چی دیگران رو هم در این شانس تخیلی ما سهیم میکنی ازبی رحمیت بیزارم + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 8 بعد از ظهر توسط ساناز |
|
| ||||||